درآمد به منطق
فصل ۱۴-علم و فرضیه
 
قسمت۱ -  ایضاح علمی
 
وبلاگ کتابصفحه کتاب  

بخش سوم:آنالوژی و علّیت

فصل چهاردهم: علم و فرضیه -- قسمت یکم- ایضاح علمی

 

۱.۱۴

 

 ایضاح علمی/تبیین علمی/Scientific Explanation

 

 

برای آموختن در باره جهان، جهان را باید به شیوه علمی کاوش کرد. لیکن درستی‌های تک و منفرد ما را به آن‌سوتر نخواهد برد؛ گردآوردی از امور واقع تشکیل علم نمی‌دهد؛ همان‌گونه که گردآورده‌ای از سنگ تشکیل خانه نمی‌دهد. هدف علم کشف آن درستی‌های عام است که به‌وسیله آنها امور واقع رویاروی ما بتوانند ایضاح/تبیین گردند.

اما ایضاح چیست؟  هر ایضاح شرحی ارائه می‌دهد، یعنی مجموعه‌ای از گزاره‌ها، آنگونه که از آنها مورد ایضاح بتواند منطقاً استنتاج شود. بهترین شرح عبارت از شرحی است که بیشتر از همه جنبه‌های پرسش‌برانگیز مورد ایضاح را بکاهد. این‌چنین شرحی یک مجموعه منسجم از درستی‌های عام، و به عبارت دیگر یک نظریه، را تشکیل خواهد داد. برای مثال، برای ایضاح یک بیماری جدی نیاز به شرح منسجم علل این بیماری و نیز نحوه درمان آن است . آیا حضور یا غیبت بعض ماده خاص یک کلید برای این اختلال است؟ به عنوان نمونه، نظریه ایضاحی برای بیماری دیابت یک شرح منسجم از مصرف قند توسط بدن است و نیز نقش مرکزی یک هورمون پروتئین در این مصرف بنام انسولین که به‌وسیله سلول‌های خاص در بدن تولید می‌شود. طبق این نظریه، کمبود انسولین (یا ناتوانی بدن در مصرف انسولین تولیدشده) اختلال جذب قند از خون را ایضاح می‌کند. شرحی از این قسم (که البته اینجا بسیار ساده آمده است) یک ایضاح علمی را برای این بیماری جدی ارائه می‌کند. بیماران به دیابت دچار می‌شوند زیرا فقر انسولین دارند.

وقتی می‌گوئیم " ب زیرا  الف" این می‌تواند بیان یک ایضاح یا یک استدلال باشد. یک استدلال را بیان می‌کند وقتی ما نتیجه، یعنی ب، را از مقدمات، یعنی الف، استنتاج می‌کنیم؛  یک ایضاح را بیان می‌کند وقتی در مواجه با امر واقع  ب، مسیر دلیل‌آوری ما از آن به عقب برای کشف آن ماوقع‌هایی است که منجر به این امر واقع گردیده‌اند. ما بیماری دیابت را به وسیله توجه به کمبود یا ناکارایی انسولین که موجب آن شده است ایضاح می‌کنیم. دیابت — قند زیادی در خون — یک امر واقع ناخوشایند در بسیاری از بیماران است. بنابراین، شرح مجموعه‌ای از ماوقع‌های وابسته به یکدیگر که در آن‌ها کمبود انسولین، الف، تبیین قند زیادی، ب، به عنوان علت است، یک ایضاح برای این بیماری است.

یک ایضاح خوب باید درستی‌هایی را به میان آورد که مربوط به امرواقع مورد توضیح باشند. اگر من در موقعیتی برای دیرآمدن بر سر کار توجه را به افزایش نرخ زادوولد در برزیل جلب کنم، گرچه این می‌تواند یک امر واقع باشد ولی مربوط نیست و بنابراین بطور قانع‌کننده نمی‌تواند ایضاح غیبت من برای رویداد مورد پرسش باشد. در علم ما به دنبال آن ایضاح هستیم که نه تنها درست و مربوط‌‌ است، بلکه عام نیز هست. بدنبال آن ایضاحات هستیم که فهم همه رویدادها از گونه داده‌شده‌ایمثلاً همه موارد ابتلا به بیماری دیابت   را میسر ‌سازد.

هرچه بیشتر امور واقع برای یک تئوری علمی به حساب آمده باشند، آن نظریه قوی‌تر خواهد بود. برای مثال دراینجا گزارش کوتاهی از قانون عام جاذبه نیوتن آمده است.

هر ذره‌ی مادی در جهان، هر ذره دیگر را با نیرویی به نسبت‌ مستقیم حاصل‌ضرب جرم‌ها و نسبت وارون مجذور فاصله‌ آن‌ها بسمت خود می‌کشد.

یک ایضاح می‌تواند مربوط و نیز عام باشد ولی هنوز علمی نباشد. توضیح حرکت قاعده‌مند سیارات برای مدتها این گونه تصور می‌شد که عبارت از "هوش‌مندی" ساکن و مستقر در هر سیاره است[مثل خدایان اساطیری_ب]. در بعضی فرهنگ‌ها بیماری‌ها به واسطه تسخیر بدن توسط ارواح خبیث "ایضاح" می‌شدند. گرچه توضیحی که اینها در باره امور واقع مورد نظر ارائه می‌کنند عام و مربوط هستند ولی قطعاً علمی نیستند. بنابراین چه چیزی ایضاحات علمی گوهرین را از غیر علمی متمایز می‌‌کند؟

دو فرق عمده وجود دارد. اولین فرق انگیزش/گرایش/attitude است. یک ایضاح غیرعلمی به گونه چالش ناپذیر ارائه می‌شود؛ وصفی را ارائه می‌دهد که به گونه پرسش ناپذیر درست در نظر گرفته‌شده و اثبات شدنی نیست. عقاید ارسطو برای قرن‌ها به عنوان نهایی‌ترین مرجع برای آنچه امور واقع محسوب می‌شد مورد نظر بود. گرچه به نظر می‌آید ارسطو خود دارای ذهن باز بود ولی عقایدش توسط بعضی تحصیل‌کردگان قرون وسطا به گونه صلب و با روح غیرعلمی اخذ گردید. وقتی گالیله به یکی از این تحصیل‌کردگان پیشنهاد کرد تا با تلسکوپ او قمر تازه کشف‌شده مشتری را ببیند وی امتناع کرد و گفت اطمینانش بر نبودن واقعی چنین قمری از آنجاست که نمی‌توان چنین چیزی را در درس گفتارهای ستاره‌شناسی ارسطو یافت! برخلاف این، انگیزش یک دانشمند جدی غیر جزمی است، ایضاحات به طور مشروط ارائه می‌شوند، فرضیه‌ها می‌توانند بسیار محتمل فرض شوند، اما در معرض تغییر در پرتو شواهد در نظر گرفته می‌شوند.

از این نظر‌گاه گاهی واژگان علم غلط‌اندازند. وقتی آنچه در ابتدا به عنوان "فرضیه/hypothesis" پیشنهاد و به خوبی تأیید شد، آنگاه وضعیت آن می‌‌تواند باقوت بیشتر به یک "نظریه/theory" ارتقاء یابد؛ و بعد از پذیرش جهانی موقعیت آن می‌تواند بالاتر رفته و یک "قانون/law" شود. لیکن کاربرد این واژگان سازگار نیست. کشف نیوتن هنوز "قانون جاذبه" نامیده می‌شود، حال آنکه از کار انیشتین که آن را اصلاح کرد و نیز جانشین آن شد به عنوان "نظریه نسبیت" یاد می‌شود. فارغ از ترتیبی که عبارات بکار روند انگیزش دانشمندان/Scientists گوهرین[در درستی/نادرستی فرضیه‌ها] جزمی نیست. گزاره‌های عام علم همه در سرشت خود فرضیه هستند و به طور مطلق قطعی نیستند.

در گفتگوهای روزانه واژه نظریه اغلب برای رجوع به یک گمان و یا یک باور بکار برده می‌شود. دانشمندان این واژه را متفاوت بکار می‌برند. در فیزیک و شیمی گرچه نه جزمی ولی با اطمینان زیاد ما به "نظریه کوانتمی" و به "نظریه مولکولی ماده" رجوع می‌کنیم، و در زیست‌شناسی ما به راستی بر "نظریه سلولی" و "نظریه میکروبی‌ بیماری" اعتماد می‌کنیم. این‌ها مجموعه‌ای از درستی‌های بسیار خوب تثبیت‌شده هستند و نه حدس گمان‌های بی‌پایه. فرگشت/Evolution "نظریه فرگشت" یک امر واقع تثبیت شده است؛ بیان شک در باره آن با این عبارت که این "فقط یک نظریه" است ناشی از یک سوء‌تفاهم معنی شناسانه است.

دومین فرق مربوط به ماخذ پذیرش شروح مورد پرسش و نظر است. در علم، پذیرش یک فرضیه فقط تا آنجا که برای آن گواه خوب وجود دارد ارزشمند است. یک باور غیرعلمی می‌تواند مستقل از آنچه به عنوان گواه برای آن در نظر بگیریم پذیرفته شود؛ ایضاحات در آن صرفاً درست در نظر گرفته می‌شوند— شاید چون "هرکسی آن را می‌داند" و بنابراین چنین است، یا شاید این‌گونه انگاشته شود که در آسمان معلوم شده است. آزمون قابل‌اعتماد برای چنین ادعاهایی وجود ندارد، حال آنکه در علوم/Science گوهرین ادعاها برای درستی می‌توانند مورد آزمون قرار گیرند و این آزمون‌ها در حیطه امکان تجربه ما قرار دارند. از این جهت است که می‌گوئیم علوم گوهرین تجربی/empirical هستند.

حداقل آنکه بگوئیم فرضیه‌ها آزمون‌پذیرند/testable این است که حداقل بگوییم بعض پیش‌بینی‌ بر مبانی آن‌ها می‌تواند آن‌ها را تأیید یا رد کنند. علم خواستار گواه است. و البته گواهان گردآمده‌ که می‌توانند فرضیه مورد پرسش را تأیید کنند هرگز تمامی نخواهند داشت، و همان طور که قبل تأکید کردیم همه گواهان نیز هیچ‌گاه در اختیار نخواهند بود. و لذا حتی وقتی گواهان پشتیبان بسیار نیز پر قوت هستند بعض شک باید باقی بماند و قطعیت دست‌نیافتنی است. و از طرف دیگر، یعنی طرف سلبی ماجرا وقتی گواهان بی‌چون چرا نشان دهند که پیش‌بینی‌های انجام‌شده بر مبنای آن‌ها فرضیه نادرست است، آنگاه اطمینان بر اینکه فرضیه باید رد شود می‌تواند به تمامی باشد. و بنابراین، هرچند که نمی‌توان روند تأیید فرضیه را تکمیل کرد ولی ممکن است با ختم این روند تثبیت شود فرضیه باطل‌ است. به دلایلی از این گونه است که بعضی فیلسوفان بر این باورند اینکه گفته یک فرضیه علمی آزمون‌پذیر است، چنین است که گفته، حداقل در اصول، ابطال‌پذیر است.

آزمون درستی می‌تواند مستقیم یا غیرمستقیم باشد. برای تعیین اینکه هوا بارانی است یا نه فقط نیاز است از پنجره نگاهی به بیرون انداخت. لیکن در کل، گزاره‌هایی که به عنوان ایضاح فرضیه‌ها مطرح می‌شوند به طور مستقیم قابل آزمون نیستند. اگر من تأخیر در یک صبح کاری را به وسیله یک حادثه ترافیکی توضیح دهم، صاحب کار در صورت شک می‌تواند آزمون ایضاح مرا به طور غیرمستقیم با بررسی گزارش‌های ترافیکی پلیس انجام دهد. آزمون غیرمستقیم از گزاره‌هایی که باید مورد آزمون قرار گیرند (برای مثال، من دچار حادثه شده‌ام) گزاره‌های دیگری را نتیجه می‌گیرد (برای مثال، گزارش این حادثه ارائه شده است) که می‌توانند به طور مستقیم مورد آزمون قرار گیرند. اگر گزاره نتیجه گرفته نادرست باشد آن وقت به احتمال زیاد ایضاح ضمنی نیز نادرست خواهد بود. اگر گزاره نتیجه گرفته درست باشد آن وقت بعض گواه (اما نه گواه قطعی) برای درستی ایضاح فراهم می‌شود و بدین گونه به طور غیرمستقیم تأیید می‌شود.

آزمون غیرمستقیم هیچگاه مسلم نیست و آنها همیشه تکیه بر بعض مقدمات اضافه دارند، مثل این مقدمه که حادثه‌هایی از آن قسم که توسط من به کارفرما شرح داده‌شد همواره به پلیس گزارش می‌شود.  و درعین حال ممکن است  گزارش حادثه اتفاق افتاده برای من فرستاده نشده باشد، بنابراین غیبت آن ثابت نمی‌کند که ایضاح من نادرست است. حتی درستی بعضی مقدمات اضافه  و بیشتر نیز ایضاح مرا قطعی نمی‌کند هرچند آزمون موفقیت‌آمیز نتیجه استنتاجی(واقعیت گزارش حادثه دراین مثال) آن مقدمات را که از آنها بدست آمده تقویت می‌کند.

حتی یک ایضاح غیرعلمی بعضی گواه را در جهت خود دارد. آن تئوری غیرعلمی که ساکنان "هوش‌مند" در سیاره‌ها هستند که علت حرکت آنها در مدارات مشاهده‌شده‌اند، می‌تواند خود این امرواقع که سیارات در آن مدارات حرکت می‌کنند را بعنوان گواه ادعا نماید. لیکن تفاوت بزرگ بین این فرضیه و ایضاح ستاره‌شناسی قابل‌اتکا در حرکت سیاره‌ای این است که: برای فرضیه غیرعلمی گزاره مستقیماً آزمون‌پذیر دیگری وجود ندارد که بتواند از آن نتیجه شود. از طرف دیگر هر ایضاح علمی برای هر پدیده داده‌شده دارای گزاره‌های انتاجی به‌غیراز خود آن گزاره که امر واقع مورد ایضاح را بیان می‌کند هست. این همان منظور ماست وقتی می‌گوئیم یک ایضاح بطور تجربی تصدیق‌پذیر/empirically verifiable است و چنین تصدیق‌پذیری[یعنی، تصدیق‌پذیری تجربی] ضروری‌ترین نشان یک ایضاح علمی است [*].

[*]- این فرایافت عام از "ایضاح علمی" به درستی قابل کارزدن به بیرون از قلمرو آنچه بطور معمول علم، مثل فیزیک یا روانشناسی، تصور می‌شود  نیز هست. از این‌قرار، ایضاح رویدادی مثل دیررسیدن من در سرکار بعنوان نتیجه یک حادثه ترافیکی که بطور غیرمستقیم بروشهای گوناگون قابل آزمون است نیز دراین برداشت گسترده علمی است.

 

 

تمرین

 

تمرین: هریک از استدلال‌های زیر را برحسب تغییرات "پدیده" تحلیل کنید و نشان دهید آنها چگونه از الگوی روش تغییر همزمان پیروی می کنند:

 


 


ایضاح علمی
ایضاح غیر علمی