درآمد به منطق
 بخش ۳: منطق جدید - فصل ۹ منطق نمادین :قسمت ۱۰
 Introduction to Logic- Irving M. Copi, Carl Cohen, Kenneth McMahon; 1953-2014
وبلاگ کتابصفحه کتاب  

فصل نهم. قسمت دهم - سه قانون اندیشه  آخرین ویرایش:۱۳۹۵/۰۸/۰۱

۱۰.۹ سه قانون اندیشه

۱۰.۹   سه "قانون اندیشه" The Three Laws of Thought

برخی متفکران پیشین بعدازآنکه منطق را به‌عنوان "علم قوانین فکر" تعریف کردند، در ادامه گفتند دقیقاً سه قانون بنیادین برای فکر وجود دارد، قوانینی آن‌چنان بنیادی که رعایت آن‌ها برای درست بکار بردن خرد هم لازم و هم کافی است. به‌طور سنتی، این سه این‌گونه نامیده می‌شوند:

  • اصل این‌همانی؛ این ‌اصل مدعی است، اگر  گزاره‌ای درست باشد، پس  درست است. با استفاده از روش نمادگذاری خود می‌توان آن را این‌گونه بازآرایی کرد که، اصل این‌همانی مدعی است هر گزاره با صورت  p⊃p باید درست باشد؛ و به‌عبارت‌دیگر، هر گزاره این‌چنینی یک توتولوژی است.

  • اصل امتناع تناقض؛ این ‌اصل مدعی است هیچ گزاره‌ای نمی‌تواند درست و هم نادرست باشد. با استفاده از روش نمادگذاری خود می‌توان آن را این‌گونه بازآرائی کرد که، اصل امتناع تناقض مدعی است هرگز اره با صورت  p•~p باید نادرست باشد؛ و به‌عبارت‌دیگر، هر گزاره این‌چنینی یک تناقض است.

  • اصل طرد شق ثالث (یا: اصل طرد شق وسط)؛ این‌ اصل مدعی است هر گزاره باید درست یا نادرست باشد. با استفاده از روش نمادگذاری خود می‌توان آن را این‌گونه بازآرائی کرد که، اصل طرد شق ثالث مدعی است هرگز اره به‌صورت  p⋁~p باید درست باشد؛ به‌عبارت‌دیگر، هر گزاره این‌چنینی یک توتولوژی است.

روشن است که این گزاره‌های درست— منطقاً درست— هستند، اما این ادعا که آن‌ها دارای این ویژگی‌اند که بنیادی‌ترین قوانین اندیشه هستند، تردید برانگیز است. اصل‌ اول (این‌همانی) و اصل‌ سوم (طرد شق ثالث) توتولوژی هستند، اما صورت‌های فراوان توتولوژیک دیگری هم وجود دارند که درستی آن‌ها به همین اندازه معین است. اصل‌ دوم (امتناع تناقض) نیز به‌هیچ‌عنوان تنها صورت گزاره‌ای متناقض نیست.

ما اینجا این اصول را در تکمیل جداول ارزش بکار می‌بندیم. مطابق با اصل طرد شق ثالث در ستون‌های آغازین جدول، با توجه به اصل طرد شق ثالث، یک T یا یک F قرار می‌دهیم. در هیچ کجا از جدول، با توجه به اصل امتناع تناقض، T و F  را باهم قرار نخواهیم داد. و هرگاه در یک سطر داده‌شده برای یک نماد T قراردادیم، آنگاه وقتی با آن نماد در سایر سطرها و ستون‌ها روبرو شدیم، چنین فرض می‌گیریم که، با توجه به اصل این‌همانی، به آن نماد هنوز T نظیر شده. بنابراین می‌توان سه قانون اندیشه را به‌عنوان اصول حاکم در تشکیل جدول ارزش در نظر داشت.

بااین‌وجود و با در نظر گرفتن تمام گستره منطق استنتاجی، این سه قانون نه مهم‌تر و نه ثمربخش‌تر از بسیاری دیگر هستند. درواقع، توتولوژی‌های دیگری هستند که برای مقاصد استنتاجی ثمربخش‌تر و به‌ این معنا مهم‌تر از این سه هستند؛ که البته گسترش بیشتر این مسئله بیرون از قلمرو این کتاب است[۱۵].

برخی متفکران، که به باور خود متقاعد شده‌اند منطقی جدید و متفاوت را ایجاد کرده، مدعی شده‌اند که این سه اصل درواقع درست نیستند و پیروی از آن‌ها محدودیت غیرموجهی را موجب شده. لیکن، این انتقادها بر بدفهمی‌ها بنیاد شده بود.

اصل این‌همانی با این زمینه که اشیاء تغییر می‌کنند و همیشه نیز در حال تغییر هستند موردحمله واقع‌ شده بود. برای مثال، این گزاره که امریکا شامل سیزده ایالت اصلی است، دیگر برای امریکای امروز با پنجاه ایالت درست نیست. ولی این مسئله اصل این‌همانی را فرونمی‌ریزد. جمله "فقط سیزده ایالت در ایالات‌متحده امریکا وجود دارد" شکل سربسته گزاره‌ای است که می‌گوید "فقط سیزده ایالت در ایالات‌متحده امریکا در سال ۱۷۹۰ وجود داشت" – و این گزاره همان‌طور که در سال ۱۷۹۰ درست بود،  اکنون نیز درست است. وقتی توجه خود را به پیکربندی کامل و نا سربسته گزاره‌ها برگردانیم، می‌بینیم که درستی (یا نادرستی) آن‌ها در طول زمان تغییر نمی‌کند. اصل این‌همانی درست است و  مزاحمتی نیز با فهم ما از تغییر پیوسته ندارد.

اصل امتناع تناقض توسط هگلی‌ها و مارکسیست‌ها با این زمینه که تناقض گوهرین و فراگیر در همه‌جا نافذ است و اینکه جهان در سرشت خود درگیر نیروهای متناقض است، موردحمله قرارگرفته. البته این درست است که در جهان نیروهای درگیر باهم  وجود دارد – اما این نیروهای درگیر باهم را "متناقض" خواندن، بکار گرفتن سست و گمراه‌کننده این عبارت است. اتحادیه‌های کارگری و صاحبان تأسیسات صنعتی ممکن است به‌واقع درگیر با یکدیگر باشند— ولی هیچ‌یک، نه صاحبان صنایع و نه اتحادیه‌ها، نقیض یکدیگر یا متناقض باهم نیستند، اصل عدم تناقض وقتی به‌طور صحیح و آن‌گونه که مقصود منطق دان است فهمیده شود، غیرقابل‌انکار و به‌تمامی درست است.

اصل طرد شق ثالث  با این زمینه که این اصل منجر به "دو ارزش‌گری"  شده که موجب "سفید یا سیاه" دیدن جهان است و این به‌نوبت خود مانع از پدید آمدن یک همنواییِ فارغ از یک درجه‌بندی مطلق می‌گردد، بسیار مورد نقد قرارگرفته. البته و اگرچه گزاره‌های "این سیاه است"  و "این سفید است" نمی‌توانند باهم وقتی "این" دقیقاً به یک چیز اشاره می‌کند، درست باشند- ولی "این"  می‌تواند نه سیاه و نه سفید باشد. این دو گزاره متضاد هستند و نه متناقض. نقیض گزاره "این سفید است"  گزاره "این‌چنین نیست که این سفید است" است و (وقتی "سفید" دقیقاً در هر گزاره به یک معنی بکار رفته باشد) یکی از آن‌ها باید درست و دیگری نادرست باشد. اصل طرد شق میانه گریزناپذیر است.

تا وقتی‌که این— سه "قانون اندیشه" درباره گزاره‌هایی شامل عبارات دقیق فارغ از چندمعنایی، نا سربسته بکار روند، رد نشدنی خواهند ماند. اافلاطون صریحاً به اصل امتناع تناقض در کتاب چهارم جمهوری خود (در بندهای ۴۳۶ و ۴۳۹) استناد جسته؛ ارسطو نیز هر سه این اصول را در کتاب‌های چهارم و یازدهم متافیزیک خود موردبحث قرار داده. ارسطو درباره اصل امتناع تناقض می‌نویسد "اینکه یک ویژگی یکسان دریک زمان و یک‌جهت نمی‌تواند متعلق به یک موضوع باشد و نباشد" خود یک اصل است "که همه باید همراه با آن باشند. و شامل همه‌چیزهاست" و "هر آنکه که به دانش آغازد باید از قبل آن را داشته"، وی این‌گونه به جملات خود خاتمه می‌دهد،  "قطعی‌ترین همه اصول".  البته آن‌ها می‌توانند شایسته عنوان‌های تجلیل آمیزی نباشند که بعضی فیلسوفان به آن‌ها نسبت داده‌اند  ولی بدون شک درست هستند.

پانوشت‌ها:

[۱۵]- خوانندگان علاقه‌مند برای بررسی بیشتر در این باره می‌توانند به:

I. M Copi and J. A Gould, eds., "Reading on Logic", 2d ed., New York, Macmillan, 1972, part 2: and I. M Copi and J. A Gould, eds., "Contemporary Philosophical Logic", New York, St Martin's Press 1987, part8.

مراجعه نمایند.

وبلاگ کتابصفحه کتاب