تمسک به جمعیتIntroduction to Logic

فصل ۵: مغالطه؛  قسمت ۳→: مغالطات ربط/ ترحم - بخش ۱: منطق غیر صوری؛  کتاب درآمد به منطق. آخرین ویرایش:۱۳۹۴/۱۰/۰۱

ربط۲ مغالطه ترحم:

گونه‌ای از استدلالِ استناد به انگیزه، که با فراوانی بسیار نیز ظاهر می‌شود، مغالطه احساسی دست‌آویزی به ترحم ("قلب بخشایشگر" به لاتین  ad misericordiam) است.

بخشش و ترحم اغلب از عواطف قابل‌تحسین آدمیان‌اند و عدالت را نیز، همان‌طور که خردمندانه گفته شده،  باید با حس بخشش گری اجرا گردد.  مطمئناً موقعیت‌های بسیاری هست که مدارا در مجازات مجرم در شرایط ویژه‌ای موجه است. در چنین موقعیت‌هایی، برای مثال در مرحله صدور حکم در دادگاه، ممکن است چنین موقعیتی را شناسایی کرد و دلایل آن را قبل از صدور حکم یک مجرم در اختیار دادگاه گذاشت. این مغالطه نیست. این وقتی مغالطه است که چنین ملاحظاتی در تلاش برای آن انجام شود تا موجب گردد هیئت‌منصفه یک متهم، که واقعاً به خاطر اعمالی مقصر است و به خاطر آن اعمال محاکمه می‌شود،  را تبرئه کند.  وقتی‌که مقدمات (یا مقدمات ضمنی) یک استدلال در سرانجام خود چیزی بیشتر از یک دست آویزی به قلب بخشایشگر نباشد، آنگاه این استدلال آشکارا دست‌آویزی به ترحم است و نیز مغلطه‌آمیز. آنچه ویژگی این مغالطه است، صرفاً مورد استناد قرار دادن عواطف از گونه خاص، یعنی بخشش و مهربانی، است.

در جوامع مدنی، که وکیل مدافع به دنبال جبران خسارت برای آسیب رنج مشتریان خود است، بیشتر تلاش وی به‌طور ضمنی در دادگاه تجدیدنظر تکیه بر ترحم است. علت آسیب ممکن است نیروی عظیم منهدم‌کننده شرکت‌های بزرگ بی‌عاطفه توصیف شوند؛ و یا طرف آسیب‌دیده را همچون یک قربانی درمانده بوروکراسی بی‌ملاحظه یا بی‌کفایتی حرفه‌ای جلوه دهند. بیچارگی در ناتوانی ادامه‌دار موکل را ممکن است به شیوه‌ای جان‌گداز به تصویر آورند. یک مطالعه که توسط مدرسه بهداشت عمومی دانشگاه هاروارد انجام شد نشان داده که دست‌آویزی به ترحم واقعاً مؤثر است. این مطالعه نشان می‌دهد، وقتی پزشکان برای کوتاهی در وظیفه مورد شکایت قرار می‌گیرند، اندازه پول پرداختی به شاکیان پیروز خیلی بیشتر از سرشت آسیب موجب رنج آن‌ها بسیار وابسته به این است که آیا می‌‌توانست نشان داده می‌شد دکتر متهم درواقع خطایی انجام داده یا نه.

در محاکمات جنائی، همدردی اعضای هیئت‌منصفه هیچ ربطی به بی‌گناهی یا گناهکاری متهم ندارد، حال‌آنکه و باوجوداین، استناد به چنین همدردی‌هایی ممکن است انجام شود. گاهی چنین دادخواهی‌ها غیرمستقیم انجام می‌شود. سقراط هنگام محاکمه خود در آتن پس از اشاره تحقیرآمیز به متهمانی که جهت انگیزش حس همدردی اعضای هیئت‌منصفه فرزندان و خانواده خود را نزد آن‌ها می‌آوردند چنین ادامه می‌دهد:

. . . من که اکنون درخطر از دست دادن جانم هستم، هیچ‌یک از این اعمال را به‌جا نیاوردم: در یک تقابل که می‌تواند به ذهن او (هریک از اعضای هیئت‌منصفه) خطور کند، هرآینه ممکن است بر من خشم گیرد، و علیه من در خشم‌ خويش نظر دهد، چراکه در این ماجرا از من ناشاد است. اکنون اگر چنین فردی در میان شما هست - به خاطر داشته باشید، من نمی‌گویم که هست - منصفانه به او جواب می‌دهم، دوست من، من‌ نیز چون بقیه یک بشر هستم، موجودی از گوشت و خون، و نه آن‌گونه که هومر می‌گوید "از چوب و سنگ"، من خانواده‌ای دارم و فرزندانی، ای آتنی‌ها، به عدد سه، یکی اکنون خود مردی است و دودیگر هنوز جوان، بااین‌همه آن‌ها را به دادخواهی و برائت بدین جایگاه نیاورده‌ام. 
_  افلاطون، آپولوژی، ۳۴؛ برگردان: Jowett translation.

روش‌های بسیاری وجود دارد تا رشته‌ قلب‌ها را به‌سوی خود کشید، و اکثر آن‌ها نيز امتحان شده‌‌اند. در داستان جوانی که متهم بود با تبر مادر و پدر خود را کشته، دادخواهی از حس همدردی این‌گونه به ریشخند گرفته‌شده: وقتی در مقابل براهین اثبات جرمش قرار گرفت، با این ادعا که او اکنون یک یتیم است خواستار رأفت و مهربانی دادگاه شد.

منطق دانان نام‌های ویژه‌ای به دیگر گروهه‌ مغالطه‌های دست‌آویزی به انگیزه می‌دهند.لذا، ممکن است کسی دست‌آویزی به رشک (ad invidiam)، دست‌آویزی به ترس (ad metum)، دست‌آویزی به نفرت (ad odium)، و دست‌آویزی به غرور و افتخار (ad superbium) را نیز تمیز دهد. در همه این‌ها خطای اصلی تکیه استدلال بر انگیزه‌ها به‌عنوان مقدمات است.

 

 

مغالطه ترحم

© 1987 - 2017 KHcc Sc.c.